تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

تقدیم به دزد گلم

    دریغا ، ابر را می مانم

    من به آراسته گی خندیدم

    منه ژولیده به آراسته گی خندیدم

    سنگ طفلی اما

    خواب نوشین کبوتر ها را در لانه می آشفت

    قصه ی بی سر نیست که خواننده ی شعرم باشی

    نه .ir" target="_blank"> از من آنچه را می بخشی

    من به بی سامانی ، باد را می مانم

    من به سرگردانی ، این شعر من است

    آرزو می کردم که تو خواننده ی شعرم باشی

    راستی .ir" target="_blank"> و تو فاصله هاست

    گاه می اندیشم

    می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری

    تو توانایی بخشش داری

    دستهای تو توانایی آن را دارد

    که مرا زندگانی بخشد

    چشمهای تو به من می بخشد شور عشق با من می گفت :

    " چه تهی دستی مرد ! "

    ابر باور می کرد

    من در آئینه رُخ خود دیدم

    و به تو حق دادم

    آه .هیچ !

    بی تو در می یابم

    چون چناران کهن

    از درون تلخی واریزم را

    کاهش جان من ،

    در میان من با برگ درختان می گفت

    باد همه زندگی من هستی

    تو چه داری ؟! . هرگز

    کاشکی شعر مرا می خواندی !!!

    ، میبینم

    تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی

    من به اندازه زیبایی تو غمگینم

    چه امید عبثی

    من چه دارم که تو را در خور ؟!

    هیچ !

    من چه دارم که سزاوار تو ؟!

    هیچ !

    تو همه چیز

    تو چه کم داری ؟! ...ir" target="_blank"> و سامانی من

    باد همه هستی من

    هستی من

    تو با وجود تو

    شکوهی دیگر

    رونقی دیگر هست

    می توانی تو به من زندگانی بخشی

    یا بگیری و مستی

    و تو چون مصرع شعری زیبا

    سطر برجسته ای از زندگی من هستی

    دفتر عمر مرا این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ شنبه 13 مهر 1392 [
    گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها :

    ,

آمار امروز جمعه 29 دي 1396

  • تعداد وبلاگ :55617
  • تعداد مطالب :212350
  • بازدید امروز :264187
  • بازدید داخلی :65745
  • کاربران حاضر :120
  • رباتهای جستجوگر:131
  • همه حاضرین :251

تگ های برتر امروز

تگ های برتر